...*من و تو قصه مهتاب شب عاطفه ايم *...

آغوش باز كردم
جان را به باد صبح
تن را به آفتاب سپردم
روح يگانگي
با مهر ، با سپهر
با سنگ ، با نسيم
با آب، با گياه
در تار و پود من جريان يافت
موجي لطيف، بافته از
جوهر جهان
تا عمق هفت پرده ي تن را
زهم شكافت
"من" را ز من ربود
"ما" ماند.
راه يافته در جاودانگي
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
87/11/01 - 87/11/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
گفتگوهاي تنهايي
دست نوشته هاي آزاد
هدیه ام برای تو
وبلاگ شخصی دکتر محمد حسن آزما
حرفهای عاشقانه من و تو
اشک مهتاب
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
ساز و عشق
๑۩۞۩๑عشقولانه๑۩۞۩๑
باران عشق
پرستوی عشق
ستاره
ستاره سهیل من
محمد +تبسم
در تنهایی خودم گل یاس
((دنیای وارکرفت))
سلطان عشق
جنون عشق
گل بهارم
تمام پيوندها



